تلخ و شیرن

خوزستان هستم هوا بسیار گرم است و آفتابش بسیار سوزان اما نمی دانم چرا با این که هوا گرم است فکر کردم بهار برگشته !فکر می کنم تا به حال احساساتم را گم کرده بودم .بعضی وقتها خاطرات دست در چشمانم می کنند صورتم تر می شود و انگار از چشمانم آب می آید انگار چشمانم می سوزنند !نه نه گریه ای در کار نیست اشکی هم اگر هست اثر خاطرات است !خاطرات تلخ!نمی دانم چرا این خاطرات هیچ وقت از ذهنم بیرون نمی رود و همیشه باعث آزارم می شوند طوری که همه چیز بر گشته هر چه سعی می کنم بیرونشان کنم باز می آیند و همان جا می مانند شاید هم می خواهند انتقام بگیرند!انتقام نادیده گرفتنشان!مگر نمی دانند که تقصیر من نیست که بر باد رفتند مگر نمی دانند که من به وجودشان نیاورده ام!راستی خاطره ها سراغ تو نمی آیند که همیشه سر من آوار می شوند؟ولی هیچ یک از این ها برایم مهم نیست مهم این است که تو را با همه ی سختی ها به دست آورده ام حالا تو را در کنارم می بینم می بینم که عوض شده ای و تو هم از بودن در کنارم راضی هستی

راستی می دانی این بازی را ما برد ه ایم؟اما این را می دانم که من بیشتر ا تو برنده شده ام چرا؟چون من تو را باز به دست آورده ام

مهم این است که حالا تو از همه به من نزدیک تری و بی نهایت دوستت دارم

 

/ 25 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممد

عجب لاو ترکونیه اینجا

دادش امیر

سلام خواهر نازنینم...فقط خدای باای سرم میدونه که توی زندگیم یکی از ارزشمندترین دارائیام داشتن تو خواهر مهربونه با تمام وجود از خدا برات سلامتی و عشق و ایمان میخوام...حال من خوبه الان توی سخت ترین لحظات زندگیم هستم ولی با وجود شیرین واقعاَ خوشبختی رو درک می کنم ...راستی نزدیک یکساله که اومدم مشهد زندگی می کنم محل کارم دقیقاض روبروی خونه امام رضاس..ایندفه که قسمت بشه برم حرمش خواهر نازنینمو مخصوص مخصوص دعا می کنم...[گل]گل]گل]گل]گل]گل]گل]گل]گل]

رضا (عشق من شبنم)

ديدي اي دل غم ِ عشـق دگر بار چه کرد چون بشد دلبـر و با يار ِ وفادار چه کرد؟ آه از آن نرگس ِ جادو که چه بازي انگيخت آه از آن مست که با مردم ِهشيار چه کرد؟ اشک ِ من رنگ ِ شفق يافت ز بي مهري يار طالع ِ بي شفقت بين که درين کار چه کرد؟ برقي از منـزل ِ ليلـي بدرخشيـد سحر وه که با خرمن ِمجنـون ِ دل افگارچه کرد؟ ساقيـا جام ِ مِيَـم ده که نگارنده ي غيب نيست معلوم که درپرده ي اسرارچه کرد؟ آن که پُـر نقش زد اين دايره ي مينـائي کس ندانست که درگردش پرگارچه کرد؟ فکر ِعشق،آتش ِ غم،در دل ِحافظ زد و سوخت يـار ِديرينـه ببينيد که با يار چـه کرد؟ [گل]

مهدی

نمی دونی چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم که هنوز یاد من هستی و چقدر خوشحال تر که روزی که .... می گفت تو دروغگو هستی باور نکردم و به تو اعتماد کردم . من همیشه به ..... می گفتم نمی دونم چرا از نازنین بد می گی در حالیکه نازنین همیشه از تو تعریف می کنه. این نشان از روح بزرگ تو داره نازنین. دوستت دارم چون خیلی با معرفتی ممنون از اینکه فراموشم نکردی. مراقب خودت باش

ويسپوران

اي ول خب اينطوري من هر روز بهت سلام ميكنم كه هر روز بهم سر بزني [خجالت] بازم سلاممممممممممممممممممممممممممم [بغل][نیشخند]