از فردای وحشتزای زندگی ننگين عصر تمدن درو غين بيزارم . از فردايی که هوس دلها و چشمها را کو ر کرده و همه برای بلعيدن هم دهان گشوده اند.

از فردای ننگ آ لود زندگی می گريزم٬ من طالب فردای مرگم.

در آن فردا ی زيبايی که نه احساسی متاثر ميسازد ٬ نه مژده ا ی دلشادم. نه انتظاری رنجم می دهد٬ و نه وصالی کاميابم می سازد.

در آن روز ٬ آرامش و راحتی و سکون است . بله در آن روز ٬ صدای هيچ گلوله ای ٬ فغان در خون غلطيدن هيچ انسانی در بيکران دنيا ٬ صدای چکمه هائيکه برای کشتار همنوعان خود پيش می روند ٬ هيچکدام سکوت جاودانه ام را بر هم نخواهد زد . فردائيکه در قلبم جوانه هيچ آرزويی از آن سر نمی زند....افسانه حياتم به پايان رسيده ٬ من طالب فردای پر شکوه  مرگم ٬ در اين فردا ٬ برادر به مرگ برادر قيام نمی کند ٬ پول فرمان نمی دهد ٬ مزرعه ها از خون انسانها سيراب نمی شود.........

در آن روز قلبها همه در سينه ها ساکت و و خاموش آرميده اند و بهوس استعمار دون نمی طپند.

وای که دنيا در اين فردا چه دل انگيز خواهد بود؟!

که دنيا در چند قدمی فردای مرگ بود.

 

/ 99 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

نازنين جان سلام...اميدوارم حالت خوب خوب باشه...ممنون از اينکه بازم مارو تنها نذاشتی.اميدوارم بتونم اين محبتهاتو يه روز جبران کنم...بادعای شما خوشبختانه سه امتحان سختم رو در حد عالی دادم...ياحق

محمود

سلام خسته نباشيد وبلاگ زيبايی داريد موفق باشيد

تینا

ٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍسلام ممنون که سر زدی بازم بیا اپ کردم

آفتابگردان

سلام نازنين نازنين تا حالا خودت رو گم كردي؟ ... راز «من»...!!! توي بارون نوره ... به روزم و منتظرت...

جيران

خواهد بود !!! ان‌شاءالله !!!!!

ش - هلو

زهد خالي آدمي را سوي نسيان مي‌برد ما از اين ظاهر پرستي رو به ويران گشته‌ايم پوچي ما خود نشان از كفر نا محدود ماست هم‌چو «سگ» از بهر ناني ،كافر نان گشته‌ايم كاخ مَرمَرگُون نخيزد از دلِ مالِ حلال از حرام و دزدي و غارت ، چو سلطان گشته‌ايم ... خلاصه‌گويي كردم!

ش - هلو (تصحيح)

توي خلاصه گويي كامنت قبلي‌ام ،بيت اول رو فراموش كردم! دوباره با هم مي‌خونيم: ... ما از اين دين‌داري صوفي پريشان گشته‌ايم زير تيغ بي‌وفايي مهدِ حرمان گشته‌ايم زهد خالي آدمي را سوي نسيان مي‌برد ما از اين ظاهر پرستي رو به ويران گشته‌ايم پوچي ما خود نشان از كفر نا محدود ماست هم‌چو «سگ» از بهر ناني ،كافر نان گشته‌ايم كاخ مَرمَرگُون نخيزد از دلِ مالِ حلال از حرام و دزدي و غارت ، چو سلطان گشته‌ايم ... خلاصه‌گويي كردم!

ش ـ هلو

عجيبه! يه پست جديد نوشته بودی که ظاهرن پشيمون شدی و حذف‌اش کردی؟! البته کمی شعاری بود و پندگونه. حافظ می‌گه: سماع موعظه کجا؟ نغمه‌ی رباب کجا؟

حمزه صالحی

سلام دوستم با یه کار سپید به روزم و منتظر اگر حوصله ای بود و وقتی... قربانت حمزه صالحی ((شاعرانه های یک آه دم))