یلدا بازی

یلدا بازی
از من دعوت شده که در بازی شب یلدا که مدتی از ش گذشته شرکت کنم من هم بعد از کلی فکر کردن و اینا و اصرار زیاد ( ا م ی ر ) با عزم راسخ تصمیم گرفتم و که شرکت کنم . این بازی به این صورت است که چند تا از خصوصیات خودمو که دیگران نمی دونند بگم و بعد از 5 نفر از دوستان دعوت کنم که بازی رو ادامه بدن ...........

اسامی دوستان دعوت شده


محمد (زئوس ) رویا( رویاهای آبی ) محمد ( بی تو چه کنم ) عسل ( زیر باران خیال ) من خواب را خواب دیدم....و سيلور بانو


نمی دونم اول باید از کجا شروع کنم .....قدرت خدا رو ببین درون یه نفر چه قدر چیز باید نهفته باشه فکر کنم بیشتر از هزار مورد باشه ولی چون باید 5 مورد رو بگم 995 تاش می مونه برای سالهای آینده که بازم 5 تا 5 تا خدمتتون عرض می کنم.........می رم سر اصل مطلب:

1 _ اولین تجربه بدم تو سن 14 سالگی بوده که هیچ وقت فراموش نمی کنم و حتی از یاد آوریش هم عذاب می کشم ( به تو هستم فکر های عجیب قریب نکن حالا شاید سالهای آینده اگه زنده بودم توضیح دادم )

2 _ بیشتر اطرافیان فکر می کنند من آروم و متین هستم ولی بر خلاف تصوراتشون مثل طنز باغ مظفر ( شیدا ) خیلی هم جیغ جیغو هستم یعنی کلی سعی و تلاش و اینا می کنم که خودمو نگه دارم.

3 _ به طرز خیلی وحشتناکی ترسو هستم ......مخصو صا وقتی این جانور عجیب قریب رو می بینم( سوسک)

4_ علاقه بسیار شدیدی نسبت به خانواده ام دارم و بیشتر از اونی که به فکر خودم باشم به فکر دیگران هستم

5_ نه اعتماد به نفس دارم و نه قدرت تصمیم گیری در ضمن خیلی هم عجول هستم و با کوچکترین چیز هم عصبانی می شم و از همه بد تر از کاه کوه می سازم
ويه چيز ديگه که يادم اومد امان از کسی که بخواد گوش شنوای من بشه بعد از يه مدتی صبر و تحمل فرارو بر قرار ترجيح می ده ...............


امیدوارم که این دوستان بازی رو ادامه بدن

/ 43 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا نيسی

جالب بودن البته بیشتر مطالب و پستهای قبلی

فرشيد

سلام وب زيبايی داری اگه به منم سر بزنی خوشحال ميشم

من«خواب»راخواب ديدم!

ای لحظه های غم انگیز انتظار نگاه کنید سقف آرزوها هنوز تاریک است نه دیگر هیچ نگویید ، مهم نیست آری ! دقیقه های آخر نزدیک است ای لحظه ها چرا بَد بودید؟ من که تا توانستم صبر کردم چه شبها با اشک خوابیدم صبح ها ، گلویم را با گریه تَر کردم ای لحظه ها بگویید گناه من چه بود؟ اینکه همیشه بی رنگ و بی ریا بودم این رسم مردانگی نبود اصلا شما بودید ولی همیشه تنها بودم چه آرزوها در دلم خشکید گل امید و عشقم ، پَرپَر شد خدا دیشب چشمهایم را بوسید صبح دیدم پلکهای شعر من تَر شد شکایت از شما علاج درد نیست هیچ کس نمی تواند دلم را شفا دهد همین چند روز دیگر یکی می آید امتیاز شعرهای ناگفته ام را می خَرَد ای لحظه ها مروت نبود جفا کنید من شکایتم را تا خدا بُردم همانجا گریستم ، شما را بخشیدم غصه ها را به دست باد سپردم حالا راحتم ، سبُکبارم ، حرفی نیست این شما این هم جوشش ترانه ها دوستتان داشتم ، نفهمیدید ای لحظه های غم انگیز ای لحظه ها! .. سلام نازنينم به روزم وقت کردی بيا خوشحال ميشم

مسلم

salam khobi webloge khobi dari be amn hamn sar bezan movafagh bashi

فرناز

سلام نازنين نازنينم چطوري دوست قديمي؟ دلم برات تنگ شده بود چه اعترافاي جالبي مخصوصا دوميش منم از پشت کامپيوتر با اينکه نديدمت ميگم اصلا بهت نمياد مرسي که اومدي پيشم دوست خوبم

بانو**

به سه شعر دلتنگی منتظر حضور گرمت هستم بانو**

سامـان

خیلی هم «عجیب‌وغریب» نیست که فرد شلوغی چون تو، آرام بنویسد. ما همه در پی آن بخش نداشته‌ایم؛ نیستیم؟ د-:

جبار

خيلی عاليه اميدوارم موفق باشی به من هم سر بزن

بامرام ـ بی کلک

وبلاگ عميق و آموزنده و مفيدی دارين خيلی خوشحال شدم که قسمتم شد تا از اين وبلاگ ديدن کنم . اميدوارم که نزديکترين به خدا باشيد .