پلی از هستی به نيستی

امشب غمی روی دلم سنگينی می کند٬ غمی که با هيچ چيز نمی توانم تسکينش دهم. تکه تکه وجودم را غم گرفته ٬ همه چيز سياه است.....همه چيز

احساس می کنم وجودم همانند پلی است که هستی را به نيستی می پيوندد.

سلطان زندگی با سپاه زمان به جنگ ابديت می رود و از روی اين پل می گذرد ٬ شماره سپاهيانش بی نهايت است : ثانيه ٬ دقيقه٬ ساعت ٬ روز ٬ هفته ٬ ماه و سال .....عده ای از آنها شاد و سر مستند و ندانسته بر پيکرم گامهای محکم ميکوبند و عدهای سلاح غم حمل می کنند و و جو د شا ن سنگين  است  و چکمه های سنگين آنها قلبم را از تپش باز می دارد.......چه جان سختی دارم که عمری است رژه اين سپاهيان را تحمل کرده ام . اما احساس می کنم تيرهای اين پل کم کم خورد و شکسته می شوند زيرا موريانه غم آنها را تو خالی سا خته است......روزی اين تيرها خواهند شکست و نابود خواهد شد.....نابود خواهد شد

/ 97 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آفتابگردان

نازنين جون من بار چندمه که ميام حالت رو بپرسم اگه می‌تونی يه خبری بده ما هم از نگرانی در بيايم منتظرتم

ali

سلام عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست يا غم دوست خورند يا غم رسوايی را ببخشيد اگر دير خدمت رسيدم مثل هميشه زيبا نوشتی منتظرم

رضا

با سلام و درود بر شما دوست عزيز وگرامي ضمن آرزوي تندرستي و سعادتمندي شما بدين وسيله باستحضار ميرساند کلبه درويشي حقير با مطلبي در مورد عظمت و بزرگي حضرت زهرا (س) بروز شده است ..خوشحال ميشوم سربزنيد پس منتظر حضور گرم و قدومهاي سبز شما هستم ......در پناه حق ..................................... اي مه برج حيا و عصمت کبري .....بانوي حوران خلد حضرت زهرا .....در حرم عز و جاه شوکت شاءنت ... خادمه ات ساره است مريم صفا ....قبر تو مخفي قدر تو مجهول ...قدر تو نشناختند مردم دنيا .......يا حق .....

رضا

تقدیم به ریحانه نبی سيل اشكم راه بينائي گرفت بند بندم عطر زهرائي گرفت عشق را از فاطمه آموختم چشم بر دست كبودش دوختم دست او صدها گره وا مي كند دست او والله غوغا مي كند دست او مشكل گشاي عالم است روي آن جاي لبان خاتم است دست اودنياي احسان و صفاست دست او مشكل گشاي مرتضي است حيف شد آن دست رادشمن شكست باغلاف تيغ اهريمن شكست گويمت از قصه شهر نبي از شرار آتش و بيت علي درد بود و آتش و افسردگي ياس يود و سيلي و پژمردگي آه بود و ناله و بغض گلو پهلوئي بودو لگدهاي عدو در ميان كوچه آن دنيا پرست راه را بر مادر سادات بست گويمت سر بسته در آن كوچه ها فاطمه گم كرد راه خانه را آه اي مجنون زبان در كام گير لب فرو بند وكمي آرام گیر

ستاره

سلام همراه! همسفرم بمان در پیمودن راه...

رويا

سلام دوست عزيز، مرسی که سر زدی. راجع به اينکه چطوری می تونی روياهاتو شکل بدی يا حتی خودت اونها رو بسازی حرف برای گفتن خيليه. دوست دارم بيشتر باهم تبادل نظر کنيم. در مورد متنت هم بايد گفت زندگی زيباست ای زيبا پسند زنده اند ايشان به زيبايی رسند آنقدر زيباست اين بی بازگشت کز برايش می توان از جان گذشت. در پناه حق

آفتابگردان

سلام نازنين جون ممنون که اومدی خيالم رو راحت کردی هميشه خوب باشی ممنون از کامن زيبات

منصور

سلام نازنين جان ديگه به ما سر نمی زنی چی شده آپ کرديم منتظرت هستيم قربانت بای

موسي

سلا دوباره بر نازنين. من به روزم... با يه ليلی و مجنون ديگه. اميوارم روز هايی توام با خوبی و شادی رو پيش رو داشته باشی...

موسي

اميدوارم هر جا هستی سالم باشی و بی غم.... ...... .... .... ... .. .