قیمت فاح شه های شهر من

یک پاکت پلاستیکی میدهد دستم و می گوید خودتان سوا کنید!

دانه دانه سیب زمینی ها را با دقت نگاه میکنم و بی دقت می گذارم توی پاکت.از کیف پولم یک هزار تومنی در می آورم و پرداخت میکنم و پاکت را از روی ترازو بر می دارم.یک پانصد تومنی بر می گرداند.

قطره های باران آرام آرام ، پوست صورتم را نوازش می کنند و چقدر خوشحالم که فقط کمی رژ لب دارم و نیازی نیست که نگران به هم ریختن ِ احتمالی آرایش صورتم باشم.

زمین خیس است.چشمانم نیست.کیف و پاکت را با دست راستم گرفته ام.دست چپ هم دلش سیگار می خواهد .دلش غلط اضافی می کند!

با دست جپ گوشه ی مانتو را بالا می زنم و از جیب شلوارم مبایل را بیرون میکشم.نگاهی به شماره میکنم و حوصله نیست،یعنی یافت نمی شود.قطع میکنم.با سرعت رد نمی شود.دنده عقب می گیرد.می گوید:یک شب ، صد و پنجاه تومن.چیزی نمی گویم.می گوید:میای بالا؟می گویم:برو ردِ کار ِت.می گوید:حالا با هم کنار می یایم!ناز نکن بیا بالا!!

لایق همان جمله ای ست که تقدیمش میکنم.می رود!با سرعت رد می شود.

یک شب صد و پنجاه هزار تومن.ضرب در چند کنم؟در 30 ؟ نه در 15 ! می شود دو ملیون و دویست و پنجاه.درآمدش زیادی خوب است!حداقل برای من.دو ملیون حقوق می گیری و بی خیال پیدا کردن فروشنده و سند زدن فاکتور ها و استعلام بها و چانه زدن با این و آن می شوی!صبح زود هم بیدار نمی شوی.اما شب ها خواب نداری!!

فکرش خنده دار است،آن هم با این پاکت سیب زمینی.شاید هم گریه آور و یا شاید تهوع آور!چای زنجبیلی می طلبی.کلید را می چرخانم و درب را باز میکنم.دلم چیپس با ماست می خواهد.به این جمله فکر میکنم که ""من همیشه "مزه تمام کن" هستم! "" 

هیچ وقت نمی توانم درک کنم که فاح شه های شهرم ، شب ها را چگونه سر می کنند.در آغوششان چه کسی را جای می دهند.چه کسی را می بوسند.پوست چه کسی را لمس می کنند و چه کسی موهایشان را نوازش می کند.روزها برایشان چه زنگی ست؟اصلا قیمتشان همین صد و پنجاه تومن است؟   

پ.ن:دلمان خواست گستاخی کنیم.قالب وبلاگ را عوض کنیم!پروانه ای و حالا هم این فنجان ها که با دارچین نقش قلب خورده اند!! حالا هم می نگاریم!...از دوستان نازنین هستم. 

/ 79 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرید

یا تاحالا هیچکی جلو پات ترمز نکرده عقده ای شده ای این قیمتو نوشتی یا انقد خودتو بد درست کردی که طرف حار شده این قیمتو بگه. آخه کی به زن محجبه گیر میده. کرم از خود درخته .

بانو

سلام نازنینم [گل]در جزیره ام با مطلب تازه ای به روزم . بعد هم فاحشهای شهر ما پاک تر و بیچاره تر از اون چیزی هستن که بقیه فکر میکنند . من اگر بتونم ازشون دفاع میکنم و میگم حق داشتن یک صنف کاری رو دارن .

بانو

راستی . فنجونهای قهوت و این ابی ارامش بخش حرف نداره من که عاشق رنگ جدید اینجا شدم و همه می دونند که دیونه قهو هستم[تایید]

یک دوست

با پول چه کارهایی که نمی شه کرد. دلم بیشتر از ف ا ح ش ه ها برای اون مردهایی می سوزه که دلشون می خواد حتی عشق رو و محبت رو هم با پول بخرند. چقدر بدبختند! چقدر غریبه اند با خودشون! راستی من در وبلاگم داستان می نویسم. خوشحال می شم بهم سر بزنی.

شاهدخت سرزمین ابدیت

خیلی جالب بود[لبخند] و همنطور هم خیلی جای فکر داشت[ناراحت][سوال] واقعا قیمت موجودی که خدا می گه از کوثر افریده شده برای یه شب سیاه انقده[سوال][ناراحت]موجودی که از وجود خداست[تعجب] نه جای نفرت داره نه جای ناراحتی نه جای تهوع فقط جای تعجب بر این بی ارزشی داره مرسی دوست نازنین و مرسی از خود نازنین جونم بازم بیا از این ورا[گل][خداحافظ]

فرناز

سلااااااااااام.به همه ی دوستای قدیمی. دلم برای همه تون تنگ شده بود خیلییییی زیاد. یه پست اجباری منو دوباره کشوند به خونه ی قدیمی م. [لبخند] تقدیم به همه تون [گل]

محمود

سلام دوست عزيز...من دگـر خـسته شـدم می توانی تو بیا ، این قـلم ، این کاغـذ ....به روزم مهربون..تا بعد يا حق[بدرود]

حمیدرضا

سلام خسته نباشید. وبلاگ بسیار زیبا و جالبی دارید.امیدورام در آینده موفق تر باشد. از وبلاگ ما هم بازدید کنید و در صورت تمایل آنرا لینک کنید و برای دریافت لینک به ما اطلاع دهید. همواره موفق و پیروز باشید. در پناه حق