قلب شکسته

يک قلب اسير که درد ها و رنجهای بی پايان مهمان او هستند . قلبی که هميشه از زخمهايش خون جاريست . قلبی که در ميان عشقها و روشنايی زندگی به خواب ميرود و وقتی بيدار می شود از سر گشتگی و بی پناهی خود آگاه می شود و فرياد می زند ايکاش بميرم ......با آ رزوهای بيهوده ديگر در انتظار جه اميدی نشسته ام ؟ رويا های زندگيم کو ؟ ....آرزوهای جوانيم کو ؟......روشنی اميد ها يم کو ؟.......اين قلب اسير چنان بهت زده و بی تفاوت به زندگی نگاه می کند که هرگز غمی ندارد ظا هرش آرام و خاموش است اما ٬ وای از غمهای پنهان و سوزانش ......ولی اينگار اين قلب درد کشيده ديگر از تحمل دردها و مشقتهای زندگی خسته شده ٬ چون نه شکايتی می کند ٬ نه ناله ای سر میدهد و نه اشکی می ريزد ٬ فقط می لرزد و آرام می سوزد ..

/ 49 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
parmis

ey baba nazanin hoselamo sar bordia ye chize shad benevis ke ma shad angiz nak beshim eidet mobarak

شبهای برفی...

سلام... ممنون واسه همه چیز!!! کلبه یخی اپ شد بدرووود. ميداني چه مي شود وقتي تمام احساساتت و عشقت را جمع كني و همه را به يك نفر هديه كني ..! مايه نشاطش باشي و تمام تلاشت شاد نگهداشتن او باشد . اما او بي اعتنا باشد و بي تفاوت . اينچنين است كه لحظه هاي خاموشي جان مي گيرد

eaglebig

سلام نوشته جالبی بود....

ليلا

سلام احيانا تو همون نازنينی نيستی که دبيرستان هفتم تير ميرفتي؟!

هیرودیا

وبلاگم به روز شد! به روز رسانی: در ساعت 17:36 روز جمعه، 9 شهريور، 1386 !