مرگ نصيحت ها ..................

بهر کس ــ هر جا ٬ کو له پشتی گر سنه اش را ارا ئه داد ٬ نصيحت بارش کردند !!!!!!! کمال کوشش را کرد که بجای نان بروده هايش ـــ بروده های گرسنه اش ٬  نصيحت بقبولاند !!!!!

هم روده ها خنديدند.............هم نصيحت ها..............

                                    *    *    *     *

با کوله پشتی پر از نصيحت و مشتی روده خالی ٬ به راه افتاد .  تصا دفا ٬ بگورستانی رسيد که مرده ا ی را با قهقهه خاک می کردند !!! وحشت کرد.....اولين بار بود می ديد که مرده ای را با خنده به خاک می سپارند ! پير مردی رهگذر ٬ راحتش کرد و گفت : جوون ! بيخيالش .....اون که تو تا بو ته ٬ د يو ونه س اينا هم که خا کش می کنند  ٬ سا کنين دارالمجانينن !!!!!!!

وحشت نخستين جای خود را به وحشت شکننده تری داد : ترسيد جنون ديوانگان بر عقلش مستوفی شود.............

ناگهان به يادش آ مد که يک کو له پشتی پر از نصيحت بارش است ! خنديد ... فکر کرده بود که برای جلو گيری از تسلط جنون ٬ از نصيحت ها کمک خواهد گرفت .......هنگاميکه کوله پشتی را باز کرد ٬ از نصيحت اثری نديد .....

و قلبش ـــ چون قطره اشکی ديده گم کرده ٬ به تک سينه اش فرو غلطيد..........بيچاره نصيحت ها !! بينوا نصيحت ها ! همه از گرسنگی مرده بودند...

                                                                               ( کارو )

/ 160 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیدی کفن

سلام نازنين جان مزاحمت شدم که بگم من اپ کردم و خوشحال ميشم بهم سر بزنی و نظر بدی به اميد ديدار پيروز و جاودان باشيد

ali

سلام از حضورت و کامنت خوبت ممنونم ما رو اميدوار کرديد ما نصيحت شما رو دوست داريم تو متن جديد که الان آمادست ما رو از نصيحت خوبتون دريغ نکنيد با تشکر

هليا

نازنين جان پست هاي قشنگي داري.اسم وبلاگت هم قشنگه.آدمو به ياد عرش ميندازه.حرفات هم تكراري نيست.همه از حرفاي تكراري خستن.تو خودت از كامنتاي تكراري خسته نشدي؟منتظر شنيدن يه حرف تازه نيستي؟ درباره خداوند آوازي تازه بسرا.از مهربانيهاي خداوند حرف بزن.از خداي زنده.آنكه زنده سخن ميگويد و زنده جواب ميدهد.خدائي كه هيچگاه ما را ترك نكرده و قبل از اينكه چيزي از او بخواهيم جواب ميدهد.تا وقتي ما باشيم، او هم هست.اما زماني ميرسد كه انسان نگاهش به سوي ديگر خيره ميشود.به جاي نگاه مستقيم به خورشيد، ابر تقدير را مي بيند كه بر سرش سايه افكنده است.(در مورد پست 9 ارديبهشتت ميگم)تا وقتي ما به سايه ها نگاه ميكنيم،خورشيد را نميبينيم.براي ديدن خورشيد فقط بايد سرمون رو بچرخونيم و به عبارت ديگه نگاهمونو عوض كنيم.ما خودمون درهاي ورود رو به روي خدا ميبنديم. داستان انسان و خداوند، داستان كودك و مادر است.كودكي كه از مادر جدا شده.آرامش كودك در گرو بازوان مادر است و هيچ چيز جاي خالي مادر را پر نميكند.

شوکا

دوستای خوب و نازنین دروود با یه نظرسنجی دوستانه و صمیمی آپ کردم خوشحال میشم سربزنی خیلی قشنگ بود در ضمن تا اونجایی که من می دونم کارو برادر ویگن و عموی ژاکلینه موفق باشی بدرود مرا به یاد آور آن روز که سرنوشت برای همیشه از هم جدایمان کند و در غم دوری و گذشت ایام قلب افسرده ام خاموش شود. مرا به یاد آور زمانی که دل شکسته ی من در زیر خاک آرمیده و بوته گلی دور از گل های دیگر آرام آرام بر سر گورم بشکفد. مرا به یاد آور زمانی که دیگر از من نشانی در جهان نخواهد بود اما روح جاودان من همچون دوستی وفادار به نزد تو خواهد آمد و در گوش تو آهسته خواهد گفت مرا به یاد آور

تو در تو

سلام رفتم تو قسمت محبوبترين وبلاگ ها که اسم وبلاگت چشمم را گرفت شايد هم دلم را ميخوام از خودت بشنوم درباره آوازی که ازش حرف زدی آواز پرش به نظرت چه نوايی داره؟ منتظرم

آفتابگردان

موعظه‌ي كنار راه تمامش برايم بي‌معني است، اما نگاه كن چه آرام است او! (از ايسا، هايكو سراي ژاپني)

شاهرخ

سلام مهربون دوست داشتنی سرت اگه گفتم شلوغه چون تو ليست پر بيننده ترين وبلاگها هستی و دليل ديگه اش هم خوب بودن خودته نازنين جون تو قسمت دوستان تو ما جايی نداريم وبلاگ جديدمو بهم تبريک نگفتی؟ هميشه موفق باشی دوست خوبم

معصومه

سلام نوشته های زیبایی دارید ،‌ با اجازه لینک وب لاگتون رو به لینکهای پیوندی توتیا اضافه کردم . و البته این متن رو با ذکر منبع تو پست اخیرم آوردم ،‌خیلی جالب بود . موفق باشید

مريم

سلام عزيزم اگه وقت کردی حتما به وبلاگم سر بزن