آواز پر جبرئیل

اینجا نازنین می نویسد.

 
.......................
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳۸۸
 

با این که هوا سرد است پنجر ه ی اتاقم را باز می کنم تا سردی هوا داغی درونم را خنک کند خودم را سر گرم می کنم به آشپز خانه می رم و غذای مورد علاقه ی متین که پاستا هست را درست می کنم اما هنوز درونم می سوزد سوزشی که با هیچ مرحمی آرام نمی شود زیر لب غر غر می کنم و خاطرات بدی را در ذهنم بیاد می آورم

با خودم حرف می زنم نه نه شاید هم با خدای خودم

بعضی وقت ها دلم می خواد به جایی دور بروم شاید به بیابانی سرد و تاریک و آن جا فریاد بزنم شاید صدایم را بشنود


 
comment نظرات ()