آواز پر جبرئیل

اینجا نازنین می نویسد.

 
قیمت فاح شه های شهر من
نویسنده : نازنین - ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱٠ اسفند ۱۳۸٦
 

یک پاکت پلاستیکی میدهد دستم و می گوید خودتان سوا کنید!

دانه دانه سیب زمینی ها را با دقت نگاه میکنم و بی دقت می گذارم توی پاکت.از کیف پولم یک هزار تومنی در می آورم و پرداخت میکنم و پاکت را از روی ترازو بر می دارم.یک پانصد تومنی بر می گرداند.

قطره های باران آرام آرام ، پوست صورتم را نوازش می کنند و چقدر خوشحالم که فقط کمی رژ لب دارم و نیازی نیست که نگران به هم ریختن ِ احتمالی آرایش صورتم باشم.

زمین خیس است.چشمانم نیست.کیف و پاکت را با دست راستم گرفته ام.دست چپ هم دلش سیگار می خواهد .دلش غلط اضافی می کند!

با دست جپ گوشه ی مانتو را بالا می زنم و از جیب شلوارم مبایل را بیرون میکشم.نگاهی به شماره میکنم و حوصله نیست،یعنی یافت نمی شود.قطع میکنم.با سرعت رد نمی شود.دنده عقب می گیرد.می گوید:یک شب ، صد و پنجاه تومن.چیزی نمی گویم.می گوید:میای بالا؟می گویم:برو ردِ کار ِت.می گوید:حالا با هم کنار می یایم!ناز نکن بیا بالا!!

لایق همان جمله ای ست که تقدیمش میکنم.می رود!با سرعت رد می شود.

یک شب صد و پنجاه هزار تومن.ضرب در چند کنم؟در 30 ؟ نه در 15 ! می شود دو ملیون و دویست و پنجاه.درآمدش زیادی خوب است!حداقل برای من.دو ملیون حقوق می گیری و بی خیال پیدا کردن فروشنده و سند زدن فاکتور ها و استعلام بها و چانه زدن با این و آن می شوی!صبح زود هم بیدار نمی شوی.اما شب ها خواب نداری!!

فکرش خنده دار است،آن هم با این پاکت سیب زمینی.شاید هم گریه آور و یا شاید تهوع آور!چای زنجبیلی می طلبی.کلید را می چرخانم و درب را باز میکنم.دلم چیپس با ماست می خواهد.به این جمله فکر میکنم که ""من همیشه "مزه تمام کن" هستم! "" 

هیچ وقت نمی توانم درک کنم که فاح شه های شهرم ، شب ها را چگونه سر می کنند.در آغوششان چه کسی را جای می دهند.چه کسی را می بوسند.پوست چه کسی را لمس می کنند و چه کسی موهایشان را نوازش می کند.روزها برایشان چه زنگی ست؟اصلا قیمتشان همین صد و پنجاه تومن است؟   

پ.ن:دلمان خواست گستاخی کنیم.قالب وبلاگ را عوض کنیم!پروانه ای و حالا هم این فنجان ها که با دارچین نقش قلب خورده اند!! حالا هم می نگاریم!...از دوستان نازنین هستم. 


 
comment نظرات ()