آواز پر جبرئیل

اینجا نازنین می نویسد.

 
قلب شکسته
نویسنده : نازنین - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳۸٦
 
يک قلب اسير که درد ها و رنجهای بی پايان مهمان او هستند . قلبی که هميشه از زخمهايش خون جاريست . قلبی که در ميان عشقها و روشنايی زندگی به خواب ميرود و وقتی بيدار می شود از سر گشتگی و بی پناهی خود آگاه می شود و فرياد می زند ايکاش بميرم ......با آ رزوهای بيهوده ديگر در انتظار جه اميدی نشسته ام ؟ رويا های زندگيم کو ؟ ....آرزوهای جوانيم کو ؟......روشنی اميد ها يم کو ؟.......اين قلب اسير چنان بهت زده و بی تفاوت به زندگی نگاه می کند که هرگز غمی ندارد ظا هرش آرام و خاموش است اما ٬ وای از غمهای پنهان و سوزانش ......ولی اينگار اين قلب درد کشيده ديگر از تحمل دردها و مشقتهای زندگی خسته شده ٬ چون نه شکايتی می کند ٬ نه ناله ای سر میدهد و نه اشکی می ريزد ٬ فقط می لرزد و آرام می سوزد ..
 
comment نظرات ()