آواز پر جبرئیل

اینجا نازنین می نویسد.

 
دو رویی
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ٥ تیر ۱۳۸٦
 
صدای زنگ اس ام اس داره رو اعصابم راه می ره مرتب زنگ می خوره دقیقه به دقیقه ثانیه به ثانیه داشتم خفه می شدم . از دیدنش و بدتر از همه این کاراش داشتم داغون می شدم ولی باید تحمل می کردم چون چاره ای جز این نداشتم.قیافه اش درست شبیه آدمهای بد جنس شده بود دلم می خواست داد بزنم یا با همان دستهام خفه اش می کردم اما حیف.....................اون شب تا صبح خوابم نبرد مرتب تو ذهنم هزار فکر و خیال می کردم بعد به خودم می گفتم اشتباه می کنم.
صبح که بیدار شدم حس کنجکاوی یا فضولی امانم را بریده بود وقتی بیدار شد و رفت دستشویی موبایلش رو برداشتم و نگاه کردم چیزی دستگیرم نشده یه دفعه یه تک زنگ خورد جواب ندادم باز هم تک زنگ خورد و فطع شد همون شماره رو خودم گرفتم صدایی از اون طرف خط آروم جواب داد بفرمایید ...........داغ داغ شدم نتونستم جواب بدم اخه خشکم زده بود باز اون شماره رو گرفتم
ن:تو خجالت نمی کشی با مردی که زن و بچه داره دوست شدی؟
اون خانوم:شما؟
ن: مهم نیست کی هستم مهم اینه که فهمیدم تو کی هستی
خ:اون زن و بچه داره؟
ن:معلومه که داره
خ : ببینید خانوم اون به من گفته زنمو طلاق دادم و تنها هستم باور کن اگه می دونستم باهاش دوست نمی شدم
ن:حالا که فهمیدی
خ:من مریضم حالم خوب نیست قلبم درد می کنه و خودم مشکل دارم نمی خوام باعث خراب شدن زندگی کسی بشم
ن : می تونی به من کمک کنی؟
خ: نه نمی تونم فقط می تونم رابطمو باهاش به هم بزنم..........اینو جدی می گم می تونی رو حرفم حساب کنی
ن :دوستش داری؟
خ: نه اصلا ولی فکر می کردم بتونه کمبود محبتمو به وسیله ی اون به دست بیارم
ن: عزیز من کسی که زن و بچه شو بذاره به امون خدا و بره دنبال هوسش چه طور می تونه نیاز تو رو بر آورده کنه...........کسی که به همسر خودش وفا نکنه وای بر دیگرون
خ: نمی دونم من فقط می خواستم یه دوست خوب و صادق داشته باشم که نشد
ن : ناراحت شدی؟
خ :معلومه..........خیلی
ن:بعضی از مردها ارزش این همه ناراحتی رو ندارن فقط چشماتو باز کن
خ:حتما ممنون که برام گفتی قول می دم از زندگیش برم بیرون
ن:امیدوارم...........اگه ممکنه بهش نگو که بهت زنگ زدم
خ: باشه نمی گم و شما هم نگین
ن: می تونی اگه دوست داشتی مثل یه خواهر رو من حساب کنی تا اگه کاری از دستم بر بیاد برات انجام بدم
خ:ممنون
ن: خدا نگه دار
از هر چی رابطه های این جوریه حالم به هم می خوره حالا چه زن باشه و چه مرد فرقی نمی کنه.............فقط بهانه...........دو رویی
مردها می گن همسرمون مریضه...............و زنها میگن بی محبته
کدومو باید باور کرد؟
باز شب شد.........باز اومد
بازم صدای زنگ اس ام اس داره رو اعصابم راه می ره.................................



 
comment نظرات ()