آواز پر جبرئیل

اینجا نازنین می نویسد.

 
وحشت
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ٦ خرداد ۱۳۸٦
 
هر وحشتی را می توان به صورتی وصف کرد
برای هر رنج و غمی می توان انتظار پایانی داشت زیرا در زندگی جایی برای رنجهای بی پایان نیست اما این بار بار رنج بشر از حد زندگی و از حد زمان ومکان بیرون است زیرا حیات بشر به صورت ظلمتی جاودانی در آمده است.امروز ما چنان آلوده ایم که با هیچ وسیله ای رنگ آلایش را نمی توانیم سترد
آخر امروز روح ما . خانه ما. شهر ما نیست که آلوده شده است امروز سر تا سر جهان آلوده است.
فضا را از آلایش اهریمنی پا ک کنید .آسمان را تصفیه کنید. باد را بشویید !سنگ را از روی سنگ بردارید ! بازو را از استخوان جدا کنید!گوشت را از روی استخوان بکشید!همه را بشویید !
سنگ را بشویید !استخوان را بشویید! مغز را بشویید! روح را یشویید! همه را...............


برای تو می نویسم دوست عزیز
تو به من گفتی من اول باید خودم را ارشاد کنم بعد دیگران را..........اینو بدون که من قصد این کار را نداشتم و نخواهم داشت فقط نگرانت بودم همین.........



 
comment نظرات ()