آواز پر جبرئیل

اینجا نازنین می نویسد.

 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸٤
 

صبر خدا

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم همان يک لحظه اول٬

که ظلم را می ديدم از مخلوق بی وجدان٬ جهان را با همه زيبايی و زشتی٬

بروی يکدگر ويرانه ميکردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم .

که در همسايهء صدها گرسنه٬ چند بزمی ٬گرم٬ عيش و نوش می ديدم٬

نخستين نعرهء مستانه را خاموش آندم٬

بر لب پيمانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

که می ديدم يکی عريان و لرزان ٬ ديگری پوشيده از صد جامهء رنگين

زمين و آسمان را واژگون ٬ مستانه ميکردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

بعرش کبريايی ٬ با همه صبر خدايی

تا که می ديدم عزيز نا بجايی ٬ ناز بر يک نا روا گرديده خواری ميفروشد٬

گردش اين چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم.

همين بهتر که او خود جای خود بنشسته و ٬ تاب تماشای تمام

زشتکاريهای اين مخلوق را دارد!

وگرنه من بجای او چو بودم ٬

يکنفس کی عادلانه سازشی٬ با جاهل و فرزانه ميکردم .

 

عجب صبری خدا دارد...عجب صبری خدا دارد...

                                           معينی کرمانشاهی 


 
comment نظرات ()