آواز پر جبرئیل

اینجا نازنین می نویسد.

 
یلدا بازی
نویسنده : نازنین - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ٧ دی ۱۳۸٥
 

یلدا بازی
از من دعوت شده که در بازی شب یلدا که مدتی از ش گذشته شرکت کنم من هم بعد از کلی فکر کردن و اینا و اصرار زیاد ( ا م ی ر ) با عزم راسخ تصمیم گرفتم و که شرکت کنم . این بازی به این صورت است که چند تا از خصوصیات خودمو که دیگران نمی دونند بگم و بعد از 5 نفر از دوستان دعوت کنم که بازی رو ادامه بدن ...........

اسامی دوستان دعوت شده


محمد (زئوس ) رویا( رویاهای آبی ) محمد ( بی تو چه کنم ) عسل ( زیر باران خیال ) من خواب را خواب دیدم....و سيلور بانو


نمی دونم اول باید از کجا شروع کنم .....قدرت خدا رو ببین درون یه نفر چه قدر چیز باید نهفته باشه فکر کنم بیشتر از هزار مورد باشه ولی چون باید 5 مورد رو بگم 995 تاش می مونه برای سالهای آینده که بازم 5 تا 5 تا خدمتتون عرض می کنم.........می رم سر اصل مطلب:

1 _ اولین تجربه بدم تو سن 14 سالگی بوده که هیچ وقت فراموش نمی کنم و حتی از یاد آوریش هم عذاب می کشم ( به تو هستم فکر های عجیب قریب نکن حالا شاید سالهای آینده اگه زنده بودم توضیح دادم )

2 _ بیشتر اطرافیان فکر می کنند من آروم و متین هستم ولی بر خلاف تصوراتشون مثل طنز باغ مظفر ( شیدا ) خیلی هم جیغ جیغو هستم یعنی کلی سعی و تلاش و اینا می کنم که خودمو نگه دارم.

3 _ به طرز خیلی وحشتناکی ترسو هستم ......مخصو صا وقتی این جانور عجیب قریب رو می بینم( سوسک)

4_ علاقه بسیار شدیدی نسبت به خانواده ام دارم و بیشتر از اونی که به فکر خودم باشم به فکر دیگران هستم

5_ نه اعتماد به نفس دارم و نه قدرت تصمیم گیری در ضمن خیلی هم عجول هستم و با کوچکترین چیز هم عصبانی می شم و از همه بد تر از کاه کوه می سازم
ويه چيز ديگه که يادم اومد امان از کسی که بخواد گوش شنوای من بشه بعد از يه مدتی صبر و تحمل فرارو بر قرار ترجيح می ده ...............


امیدوارم که این دوستان بازی رو ادامه بدن


 
comment نظرات ()