آواز پر جبرئیل

اینجا نازنین می نویسد.

 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ٢٥ خرداد ۱۳۸٥
 

از فردای وحشتزای زندگی ننگين عصر تمدن درو غين بيزارم . از فردايی که هوس دلها و چشمها را کو ر کرده و همه برای بلعيدن هم دهان گشوده اند.

از فردای ننگ آ لود زندگی می گريزم٬ من طالب فردای مرگم.

در آن فردا ی زيبايی که نه احساسی متاثر ميسازد ٬ نه مژده ا ی دلشادم. نه انتظاری رنجم می دهد٬ و نه وصالی کاميابم می سازد.

در آن روز ٬ آرامش و راحتی و سکون است . بله در آن روز ٬ صدای هيچ گلوله ای ٬ فغان در خون غلطيدن هيچ انسانی در بيکران دنيا ٬ صدای چکمه هائيکه برای کشتار همنوعان خود پيش می روند ٬ هيچکدام سکوت جاودانه ام را بر هم نخواهد زد . فردائيکه در قلبم جوانه هيچ آرزويی از آن سر نمی زند....افسانه حياتم به پايان رسيده ٬ من طالب فردای پر شکوه  مرگم ٬ در اين فردا ٬ برادر به مرگ برادر قيام نمی کند ٬ پول فرمان نمی دهد ٬ مزرعه ها از خون انسانها سيراب نمی شود.........

در آن روز قلبها همه در سينه ها ساکت و و خاموش آرميده اند و بهوس استعمار دون نمی طپند.

وای که دنيا در اين فردا چه دل انگيز خواهد بود؟!

که دنيا در چند قدمی فردای مرگ بود.

 


 
comment نظرات ()