آواز پر جبرئیل

اینجا نازنین می نویسد.

 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۳٠ دی ۱۳۸٥
 
ای کا ش همیشه د ر خو ا ب بو د م .
 
comment نظرات ()
 
 
زندگی رویا است
نویسنده : نازنین - ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢٤ دی ۱۳۸٥
 
روزی در کتابی خواندم که میان همه مخلوقات جهان آفرینش هیچ جانداری به اندازه ی مرد برای خداوند رنج و سختی نداشته است زیزا مرد دنیای بزرگی است که در قالبی کو چک جای داده اند. اما الان عقیده دارم که خداوند بزرگترین رنج خود را در خلقت زن بکار برده زیزا اگر مرد دنیایی است که کوچکش کرده اند زن آسمانی است که کوچک شده است . میان زن و مرد همانقدر تفاوت است که میان آسمان و زمین وجود دارد.
در دنیایی چنان شگفت زندگی می کنیم که زندگی ما رویایی بیش نیست . آدمیزاد عمری را در رویا می گذارند و فقط آن وقت بیدار می شود که پایان عمرش فرا رسیده است .
پادشاه خواب پادشاهی را می بیند و در این رویا فرمان می دهد و سلطنت می کند و فقیر تنها از رویای فقر رنج می برد. آنکس که رو به بزرگی می رود و آنکس که در چنگال غم می نالد هر دو اسیر رویا و خیالند..................
زندگی چیست؟
آیا وهم و خیال است یا رویا و سایه................................
 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱٤ دی ۱۳۸٥
 
خداوند همچون آتش است و ماهها مانند زغال سنگ هستیم . هنگامی که زغال سنگ در تماس با آتش قرار می گیرد با آتش یکی می شود و خواص آتش در آن پدیدار می شود و به همین سادگی هنگامی که انسان به عبادت با خداوند می پردازد به او نزدیک می شود و خواص الهی در وجودش آشکار می شود .
از کتاب حضور استاد
 
comment نظرات ()
 
 
یلدا بازی
نویسنده : نازنین - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ٧ دی ۱۳۸٥
 

یلدا بازی
از من دعوت شده که در بازی شب یلدا که مدتی از ش گذشته شرکت کنم من هم بعد از کلی فکر کردن و اینا و اصرار زیاد ( ا م ی ر ) با عزم راسخ تصمیم گرفتم و که شرکت کنم . این بازی به این صورت است که چند تا از خصوصیات خودمو که دیگران نمی دونند بگم و بعد از 5 نفر از دوستان دعوت کنم که بازی رو ادامه بدن ...........

اسامی دوستان دعوت شده


محمد (زئوس ) رویا( رویاهای آبی ) محمد ( بی تو چه کنم ) عسل ( زیر باران خیال ) من خواب را خواب دیدم....و سيلور بانو


نمی دونم اول باید از کجا شروع کنم .....قدرت خدا رو ببین درون یه نفر چه قدر چیز باید نهفته باشه فکر کنم بیشتر از هزار مورد باشه ولی چون باید 5 مورد رو بگم 995 تاش می مونه برای سالهای آینده که بازم 5 تا 5 تا خدمتتون عرض می کنم.........می رم سر اصل مطلب:

1 _ اولین تجربه بدم تو سن 14 سالگی بوده که هیچ وقت فراموش نمی کنم و حتی از یاد آوریش هم عذاب می کشم ( به تو هستم فکر های عجیب قریب نکن حالا شاید سالهای آینده اگه زنده بودم توضیح دادم )

2 _ بیشتر اطرافیان فکر می کنند من آروم و متین هستم ولی بر خلاف تصوراتشون مثل طنز باغ مظفر ( شیدا ) خیلی هم جیغ جیغو هستم یعنی کلی سعی و تلاش و اینا می کنم که خودمو نگه دارم.

3 _ به طرز خیلی وحشتناکی ترسو هستم ......مخصو صا وقتی این جانور عجیب قریب رو می بینم( سوسک)

4_ علاقه بسیار شدیدی نسبت به خانواده ام دارم و بیشتر از اونی که به فکر خودم باشم به فکر دیگران هستم

5_ نه اعتماد به نفس دارم و نه قدرت تصمیم گیری در ضمن خیلی هم عجول هستم و با کوچکترین چیز هم عصبانی می شم و از همه بد تر از کاه کوه می سازم
ويه چيز ديگه که يادم اومد امان از کسی که بخواد گوش شنوای من بشه بعد از يه مدتی صبر و تحمل فرارو بر قرار ترجيح می ده ...............


امیدوارم که این دوستان بازی رو ادامه بدن


 
comment نظرات ()