آواز پر جبرئیل

اینجا نازنین می نویسد.

 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ٢٦ دی ۱۳٩٠
 

چند روز پیش داشتم یه کتاب در مو ر د حقو ق زنا ن می خوندم به نام ( زن گوهر آفرینش ) خیلی برام جالب بود همش حرف از حقو ق زنان در جامعه اسلامی بود . باید بگم فقط کتاب بود چون ما که تا به حال چیزی ندیدیم فقط شنیدیم.....در اینجا بخشی از آن را برایتان باز گو می کنم ( اسلام ٬ زنان را در یک جایگاه بالا و بر جسته و با منزلت قرار داده و آنان را دارای حقوق مشخص و نقش طراز اول بویژه در قوام و دوام خانواده می داند و مرز بندیهای مشخص و فطری و منطقی میان آنان و مردان بوجود آورده است) خیلی جالب بود مگه نه؟ کدام جایگاه بالا و برجسته لااقل ماهها که چیزی ندیدیم یعنی جایگاهی نبوده و نیست . و یا این قسمت...( آنهایی که زن را تشویق می کنندکه خود را به گونه ای آرایش بدهد که مردهای کوچه و بازار به او نگاه کنند و غرایز شهوانی خودشان را ارضاء کنند باید از خودشان دفاع کنند که چرا زن را تا این حد پایین می آورند و تذلیل میکنند ؟ راستش آرایش و رسیدگی که باید باشه چون اگه نباشه اصلا کسی اهمیت نمیده یعنی تو جامعه ما اینطوری است که هر چی ژیگول تر باشی زودتر کارت پیش  می ره ....یادمه برای امتحان راهنمایی و رانندگی که رفته بودم دختر خانمی که خیلی خوش تیپ و آرایش غلیظی داشت همراه ما بود این قدر نا وارد بود که از من سوال می کرد راهنما زدن یادم رفته می شه به من بگین خوب منم براش توضیح دادم .موقع امتحان افسره تمام حواسس به اون بود با این که درست کار نمی کرد  قبول شد ولی منه امل رد شدم چون مغنعه سرم بود ! ! ا بگذریم......شما آیا تا حالا به حقوق زنان فکر کرده اید و یا اصلا چیزی شنیده اید ٬ آیا سعی کرده اید کمی به حقوق مادرتان ٬ خواهرتان ٬ همسرتان توجه کنید ...چه قدر حمایت کرده اید ؟ می دونم که هیچی......شما آ قایون فقط به حقوق خودتان فکر می کنید که اونم با یک فیش آخر ماه است که تمام و کمال پرداخت می شه و دیگه کاری به چیز دیگه ندارین ....واقعیت امر این است که حقوقی برای خانمها هست ولی فعلا بین علما از چند و چون و چگونگی پرداخت آن اختلاف است که امیدوارم به زودی زود حل شود ......در یک جا خواندم که خانمها میتونن اگه بخوان بابت شیر دادن به بچه هم حق و حقوقی داشته باشن ولی کو؟؟ بیچاره خانمها ...و یه چیز دیگه اومدن مهریه را عندل مطالبه کردن و قرار شد در موقع عقد پرداخت کنند که اونم ما خیلی خوب می دانیم اون موقع چه خبرا که نیست و هیچ کس به فکر مهریه نیست از باقی مسایل هم که نیاز نیست که یاد آ وری کنم پس دیگه هیچی نمی مونه که بخوام راجبش حرف بزنم چون حق و حقوقی که وجود نداره فقط یه وعده سر خرمن به خانمها دادن که اونم بهشت برین است حالا این بهشت کجاست و کی اونو دیده یا اصلا وجود داره یا نداره فقط خدا می داندو بس.....در حال حاضر با همین حقوقه یک جای خواب و سه وعده غذا در روز باید ساخت تا ببینیم اگر خدا در عالم بعدی که خلق می کند اگر زن را اول آفرید شاید به حقوقی برسیم و اگر باز مرد اول خلق شد منتظر عالم سوم می مانیم.....یعنی اینگار که نه اینگار..........


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩٠
 

ترسناک‌ند رابطه‌هایی که بخاطر فرار از تنهایی شکل می‌گیرند!
رابطه‌هایی که آخرش چی...زی نمی‌ماند بجز تنهایی‌ای عمیق‌تر
و یک مشت حسِ آزار دهنده‌تر از قبل در درون آدم‌ها...........


 
comment نظرات ()
 
 
رنگ زندگی
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ٢٠ اسفند ۱۳۸۸
 

راستی می شه زندگی رو رنگ کرد؟

دلم می خواد آسمون زندگیمو رنگی کنم می د ونی چه رنگی؟معلومه که می دونی

می خوام رنگ شاد بزنم یا رنگ رنگی کنم یا مثل رنگین کمون

 می خوام دستامو بگیری و کمکم کنی خیلی وقته منتظر همین  روزبودم.

احساس می کنم سال ٨٩ یه سال خوب و عالی برای همه هست و تمام غم و غصه ها آب

می شن و به جاش شادی جای اون می گیره

 

از خدا می خوام که سال جدید برای همه یه سال خوب و پر برکت باشه

         شاد زی

 


 
comment نظرات ()
 
 
حس
نویسنده : نازنین - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢ بهمن ۱۳۸۸
 

یه حس بد!

یه حس غریب  !حس بی وفایی.....حس خیانت....دروغ !

یه حس خبیس و یه حس باور نکردنی این ها هستند که درونم باعث آزارم می شوند

بعضی وقت ها از صبح تا شب مثل خوره درونم می پیچند و تمام خا طرات تلخ را برایم 

زنده می کنند هر چه قدر هم دست و پا می زنم فایده ای ندارد

مگر نه این که من همه چیز را با چشمانم دیده ام مگر نه این که همه چیز را می دانم

اما باز هم می گویی توهم است ؟

 

این روزها دارم یک تصمیم جدید می گیرم اما نمی دانم آخرش به کجا ختم می شود

 


 
comment نظرات ()
 
 
تو پاره ای از خدایی
نویسنده : نازنین - ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢٦ دی ۱۳۸۸
 

تو پاره ای از خدایی ...
تو فرا تر از جسمت و فراتر از ذهنت، ... آگاهی هستی و آگاهی تو اصل توست. خود حقیقی توست. خود متعالی توست 1. توی لایتناهی است ...
و مقدس است.
آگاهی تو پاره ای از آگاهی همه جهان است ... پاره ای از خداست ... خود خداست. مثل قطره ای از دریا، که پاره ای از دریاست ... خود
. دریاست 2
تو پاره ای از خدایی ... و من هم ... و او که کنار تو نشسته است ... و او که آن سوی دنیاست ... و کهکشانی که آن سوی کیهان ...
و تو پاره ای از من هستی ... و من پاره ای از تو ... مثل دو قطره از دریا که هردو دریا هستند. یکی هستند.
جایگاهی را ارج می نهیم و گرامی می داریم که من و تو یکی هستیم ... و خدا ...
برای سه روز آینده:
• فقط برای سه روز با همه هستی یکی شو. همه هستی را پاره ای از وجود خودت ببین.
• فقط برای سه روز خودت را و همه را گرامی بدار، چون پاره ای از خودت، چون قلبت، چون پاره ای از خداوند.
• فقط برای سه روز با هر موجودی که روبرو می شوی این جمله را در ذن تکرار کن: او پاره ای از من است، پاره ای از خداست. و ببین
که عشق بی قید و شرط چگونه در وجود تو جاری می شود.

• با بیان این نکته برای اطرافیان، آن را در ذهن خود پایدار کن و بخشنده شو تا طبیعت در تو جاری شود......   

دنلود شده از سایت کتاب فارسی1


 
comment نظرات ()
 
 
پر معنا هر چند کوتاه
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ٢٢ دی ۱۳۸۸
 

بیشتر وقت ها با این که وقت دارم اما حس نوشتن ندارم دوست دارم بنویسم اما .........با این حال چند روزی هست که مطالب زیبایی  از سایتی دانلود کردم و دوست دارم این جا بنویسم و می نویسم چون این مطالب وافعا برای من مفید بودند

مهم این نیست که قشنگ باشی ! قشنگ این است که مهم باشی حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است که با تمام توان شروع به دویدن کنی

کوچک باش و عاشق که عشق آئین بزرگ کردنت را می داند.

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه ی خاص تو با کسی

 


 
comment نظرات ()
 
 
.......................
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳۸۸
 

با این که هوا سرد است پنجر ه ی اتاقم را باز می کنم تا سردی هوا داغی درونم را خنک کند خودم را سر گرم می کنم به آشپز خانه می رم و غذای مورد علاقه ی متین که پاستا هست را درست می کنم اما هنوز درونم می سوزد سوزشی که با هیچ مرحمی آرام نمی شود زیر لب غر غر می کنم و خاطرات بدی را در ذهنم بیاد می آورم

با خودم حرف می زنم نه نه شاید هم با خدای خودم

بعضی وقت ها دلم می خواد به جایی دور بروم شاید به بیابانی سرد و تاریک و آن جا فریاد بزنم شاید صدایم را بشنود


 
comment نظرات ()
 
 
به دنبال خدا نگرد
نویسنده : نازنین - ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢٧ مهر ۱۳۸۸
 

 

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

خدا آن جا نیست به دنباش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

در قلبی ست که برای تو می تپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جان تازه می گیرد

خدا آنجاست...........

خدا در خانه ای است که تنهایی در آن جا نیست

این قدر نگرد!!!!!!!!!

خدا آن جاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشی

آن جاست که عهد می بندی و عمل می کنی

خدا نزدیک تر از آن است که فکر می کنیم

                                                    نام نویسنده؟

تکه هایی از نوشته های کتابی است که فراموش کرده ام نویسنده ی آن کیست

 


 
comment نظرات ()
 
 
تنوع
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٢ مهر ۱۳۸۸
 

عجب روزگار با ما غریب است

دلم پراز درد است می دانی چرا؟نه  فکر نکنم بفهمی چون تو قفط به خودت فکر

می کنی..........هیچ کس حق نداره حرف بزنه جز تو

راستی مردها چگونه موجوداتی هستند ؟

من که نمی فهمم چرا از بعضی از کارهاشون خسته نمی شن

چرا این قدر تنوع رو دوست دارن؟آخه مگه زندگی باید براشون تنوع باشه که این قدر

اونو به بازی می گیرن...........کاش فکر می کردند که زن ها هم تنوع رو دوست دارن اما

به عشق و زندگیشون تا آخرش وفادارند و حاضر نیستند........

یه اس ام اس خوندم که نوشته بود

مردهای ایرانی یه زن دارن ده تا دوست دختر

       امید به این که سرشان محکم به سنگ بخوره 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
پرواز
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ٧ مهر ۱۳۸۸
 

تو آسمون چشم تو           هر روز پروازی دارم

برای تک تک روزا              هر روز آوازی دارم

تو آسمون چشم تو           داره بهم خوش می گذره

تو سر زمین قلب تو           نمی دونم چی می گذره

نمی دونم تا کی باید بدون تو پر بزنم

نمی دونم شبا باید کدوم خونه در بزنم

نمی دونم خسته شدم به عشق کی پر بزنم

نمی دونم دلم گرفت برم به کی سر بزنم

اما چه غم

چه بیش و کم

یه روزی از همین روزا تو اون چشات

خودت بهم نشون می دی

پر بزنم؟

یا نزنم...........

 

         


 
comment نظرات ()